برای مطالعه و لبخند زدن به ادامه ی مطلب بروید .قلب


ولنتـــاین چیــــست ؟

دادن یک خـــــرس لـــوس کوچیـــک به یــــک خـــرس لـــوس گنــده ...

 

 

 

 

 

گاهی انقد تو کارام «دس دس» می‌کنم که ...

یهو اطرافیانم پا می‌شن شروع می‌کنند رقصیدن...

 

 

 

 

 

 

 

یکی از فانتزیام اینه با دوستام برم کوهستان...بعد تو یه برف و بوران من پام بشکنه و دیگه نتونم حرکت کنم... به اونا بگم برید و منو اینجا بگذارید شما باید خودتونو نجات بدید....بعد اونا بگن که ما تو رو تنها نمیذاریم و بعدش من بگم شما خودتونو نجات بدید...منو رها کنید...بعد دوستام برن و منو تنها بگذارن...بعد چند ساعت دوستام تو کوهستان گمشدن و یه شیر کوهستان وحشی بهشون حمله میکنه و اونا فرار میکنن و موقع فرار تو بن بست گیر میکنن...بعد دقیقا لحظه ای که شیره میخواد حمله کنه صدای یه شلیک بیاد و شیره بیفته و در پشت اون صحنه من با یه تفنگ که داره ازش دود خارج میشه و یه پای مجروح وایستادم...خورشید به رنگ نارنجی داره پشت سرم غروب میکنه.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یکی از فانتزیام اینه یه ماشینه تویوتا داشته باشم بعد یه روز که میرم بانک واسه چِـک کردن حـسابم همون موقع یه سرقت خفن انجام بشه ! بعد یکی از اون دزدا اسلحه شو بگیره سمت یه مشتری (ترجیحا دختر 
بین 20 تا 22 ساله از تهران :دی) بعد من برم به دزده بگم : دِ عـاخه لا مـروّت چرا سمت ضعیفه اسلحه میکشی ! شـَــــق بخوابونم زیره گوشش اونم عصبانی بشه یه گلوله حرومم کنه بعد وختی که دارم جون میدم دختره بیاد سرمو بزاره رو پاش بعد با گریه بگه چــرا ! ما میتونستیم با هم خوش بخت بشیم ! بعد من یه لبخند نَـــــــرم بزنم و بگم اونجا رو نگا کن اون نور سفیدُ چه قشنگه اونم سرشو برگردونه بگه کو ؟ کجا ؟ بعد تا سرشو برگردونه من دیگه تموم کرده باشم ! سوال شده که اون ماشین تویوتا چیه ؟! هیچی گول خوردین ماشین تویوتا نکته انحرافی بود خخخخخخخخ...

 

 

 

 

 

ﯾﻪ ﮔﺪﺍ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺗﻮ ﻣﺤﻠﻤﻮﻥ,ﻫﺮﭼﯽ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ
ﺷﻠﻮﻍ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﺪ ﺍﯾﻦ ﻓﻠﺞ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﺪ ((:

یه بار ﺭﺍﻫﭙﯿﻤﺎﯾﯽ ﺷﺪ ﺍﯾﻦ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﮐُﻤﺎ :|

 

 

 

 

 

الان خوابیدم یه مورچه رفت تو گوش راستم همزمان یه مورچه از گوش چپم اومد بیرون!! فک کنم تو سرم اتوبان زدن |:

 

 

 

 

 

سر جلسه امتحان یکی از بچه ها به استاد گفت :
"استاد اگه میشه یه کمکی بکنید"
.
.
.
بعد استاد دست کرد تو جیبش، یه 200 تومانی در آورد، گذاشت رو دسته صندلی طرف و رفت.

دهن طرف باز مونده بود ما هم داشتیم می ترکیدیم از خنده

 

 

 

 

 

مامانم مسافرته زنگ زده میگه خونه رو تمیزکن شاید با خاله ت اینا بیایم !!
.
.
.
.
.
.
.
خبر نداره بعد از دوساعت که داشتم از تشنگی تلف میشدم عاخرش از آب گلدون خوردم !!
:|
توقعایی دارنا !!!

 

 

 

 

 

 

دختر ﻧﻮﺷﺘﻪ :

” ﺑﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﺑﯿﺶ ﻧﺒﻮﺩﯼ،ﻣﻦ ﺧﺪﺍﯾﺖ ﮐﺮﺩﻡ “!

ﯾﻪ پسره ﺯﯾﺮﺵ ﮐﺎﻣﻨﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺟﺮﺍﺡ ﭘﻼﺳﺘﯿﮑﺖ ﺍﯾﻨﻮ ﺑﻬﺖ ﮔﻔﺖ؟ !!