این یکی از فانتزی های داش دیوونه است . که در ادامه ی مطلبه .


 

یکی از فانتزیام اینه که توی جنگ توسط نیروی های دشمن محاصره بشیم بعد همه ی دوستام اسلحه هاشونو بذارن زمین ولی من اینکارو نکنم بعد فرمانده ی دشمن با فریاد به سربازاش بگه بزنیدش!!! بعد یه صدای تیر بیاد و من بیفتم رو زمین بعد همه ی سربازای دشمن هورا بکشن و بگن داش دیوونه رو زدیم داش دیوونه رو زدیم ولی بازم از ترس آروم آروم بیان طرف جنازه ام و من یه دفعه از جام بلند بشم و همه رو ببندم به گلوله (دیگه دوست و دشمن نکنم همه رو بکشم ) بعد اسی در حالی که داره میمیره بگه داش دیوونه چرا منو ز د د د ددددی منم بگم  کسی که اسلحشو زمین میذاره دشمنه حتی اگه دوستت باشه . وبعد در حالی که دارم هورا میکشم و باد از خودم در میکنم و تیر هوایی میزنم .  دوان دوان برم تو افق نا پدید بشم .