برای خواندن به ادامه ی مطلب بروید قلب


 

به نظر من همون طور که واسه خورشید گرفتگی و ماه گرفتگی اسم گذاشتن ، باید برای جو گرفتگی بعضی از دوستانم یه اسمی میذاشتن …
مثلا چسوف !

 

 

 

 

میگن تو جهنم ترتیب روزا اینجوریه:
.
.
.
.
.
.
.
.
شنبه-
عصر جمعه-
عصر جمعه-
شب امتحان -
عصر سیزده بدر-
31 شهریور-
عصر جمعه :|

 

 

 

 

از تشیع جنازه پدر بزرگم برمیگشتیم عمه ام داشت خودشو از شدت ناراحتی میکشت. یکی از اقوام گفت عزیزم چقدر مدل موهات قشنگه! یهو عمه صاف نشست صداشو صاف کرئ گفت: تازه الان بهم ریختس! :|

 

 

 

 

 

جهان سوم جاییست که تیم نهم جدول برای صدر نشین کُری میخواند !!!

 

 

 

 

یکی از فانتزیم اینه چندسال دیگه تو اوجِ فانتزی گفتن فانتزی رو ببوسم بذارم کنار

عرصه رو واسه جوونترا باز بذارم برم یه گوشه بشینم فقط فانتزیها رو نقد و بررسی کنم نقاط ضعف و قوتشون رو بهشون گوش زد کنم
........
طرفدارها هم لقب استاد بزرگ فانتزی رو بهم بدن بعد بیان بغلم

کننو بندازنم بالا همین که انداختن بالا بمب دودزا بزنم تو دود محو بشم

 

 

 

 

 

یه افغانیه بود نزدیک خونه مون کفاشی میکرد.
یه بار کفشمو بردم پیشش درست کنه شروع کرد به درد دل که:
توی افغانستان عاشق یه دختره شدم پول نداشتم اومدم اینجا کار میکنم
پولامو میفرستم اونجا داداشم نیگه داره زیاد که شد برم اونجا
خونه بگیرم،مغازه بگیرم، زن بگیرم و اینا...
گذشت و گذشت ...
یهویی یه روز گفت: من هفته دیگه میرم ؛ حلالم کن!
رفت و دو هفته بعدش برگشت!
گقتم :چی شد؟
گفت :پولو فرستادم داداشم خونه گرفت، مغازه گرفت،
اون دختری که من عاشقش بودم رو هم گرفت !
من دلم گرفت، برگشتم....

 

 

 

 

 

یه مهمون داشتیم با زن و بچش ، این هروقت میاد خونه ما سریع میره دستشویی! اندفه که اومد سریع بره دستشویی گفتم: چیه خونتون دستشویی ندارین که همیشه تا میای میری دستشویی؟ یدفه پسر 7 سالش گفت: چرا داریم اما توش سوسکه میترسه بره :-D رنگ باباهه شد قهوه ای رنگ مامانه سرخ ، رنگ من صورتی