برای خواندن جوکها به ادامه ی مطلب تشریف ببرید قلب


مهمونی بودیم ، آخر شب بود می خواستیم برگردیم خونه ، بابام داشت خمیازه می کشید ،
مامانم به بابام: تا دهنت بازه روژین رو هم صدا بزن !
بابام : سر شام که بهت گفتم تا آرنجت خمه واسه منم آب بریز یادته؟ خودت صداش بزن!!!
همچین مامان و بابای انتقام جویی دارم من!

 

 

 

 

 

یه بابایی زنگ میزنه به موبایل دوستش بعد اون خانومه میگه مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد. مرد میگه بیخیال خودت چطوری?

 

 

 

 

یکی‌ از افتخارات زندگیم اینه که
.
.
.
.

همیشه کبابمـو با برنجم همزمان تمام می کنم

 

 

 

حداقل انتظاری که از بانک مرکزی دارم اینه که با لحن ملایم تری موجودی حسابم در تلفبانک را صفر اعلام کند!
بی پولم ایدز که ندارم!

 

 

 

 

خدایا هر دری رو خواستی ببندی، به در یخچال کاری نداشته باش .... ممنون
:))

 

 

 

 

 

 

 

دو تا دختره داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن...
اولی می گه من اونقدر لاغر بودم که وقتی می رفتم حموم مامانم با یه چیزی روی چاه رو می پوشوند تا من توی چاه نیفتم.... !!!
دومی می گه این که چیزی نیست، من یه بار یه آلبالو رو با هسته قورت دادم، همه ی فامیلامون می گفتن چند ماهه حامله ای؟ :|