برای خواندن این اجواک خویش طلب مسرقت کرده ادامه ی مطلب را دریابید .


 

 

آقا من بچه که بودم یکی از تریحات سالمم این بود که جوراب میکردم پام پامو میکشیدم زمین الکتریسیته ایجاد میشد دستم میزدم به اینو اون جرقه میزد ..!!
یه روز به اتفاق خانواده رفتیم خون مادر بزرگم بعد یه نیم ساعت که نشسته بودیم من اومدم برم آب بخورم که دیدم مادر بزرگمینا از این دمپایی ابریا دارن یادمه یه جا خونده بودم اگه با این دمپایی این کارو کنم الکتریسیته بیشتری ایجاد میشه آقا ما اینو پامون کردیم یه نیم ساعت پامو کشیدم رو زمین رفتم تو پذیرایی دیدم بابام داره صحبت میکنه منم رفتم نوک انگشتم صاف زدم نوک بینی پدرم همچین جرقه ایی زد که تا 3تا کوچه اونورتر صداش رفت بقیه داستانم به علت ضربات وارده به خاطر نمیارم 

 

 

 

 

 

یه روز امتحان رانندگی داشتم یه سرهنگ خیلی خشک باهام بعد کلی این ور و اون ور بهم گفت: ماشینو نگه دار برو عقب منم ماشینو نگه داشتم در ماشینو وا کردم رفتم صندلی عقب نشستم.....
سرهنگ....
ماشین:|
خودم...:-S (با تشکر از تازه وارد که ما رو در خاطراتش سهیم میکنه)

 

 

 

 

 

ﺑﻪ ﺑﻌﻀﯿﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﻋﺰﯾﺰم ﻣﻦ از ﺧﯿﻠﯿﺎ ﺧﻮﺷﻢ ﻧﻤﯿﺎد وﻟﻲ از ﺗﻮ ﺑﻪ ﻃﻮر وﯾﮋﻩ ای ﺑﺪم ﻣﯿﺎد:|

 

 

 

ﭘﺴﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪ :ﺑﺎﺑﺎ! ﺍﮔﻪ ﯾﻪ ﻧﻔﺮ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﯾﻪ ﮐﺎﺭ
ﺑﺪﯼ ﺑﮑﻨﻪ، ﻣﻦ ﭼﯽ ﮐﺎﺭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮑﻨﻢ؟
ﭘﺪﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻬﺶ ﺑﮕﯽ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﯿﺴﺖ. ﺍﯾﻦ
ﮐﺎﺭﻭ ﻧﮑﻦ! ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺍﮔﻪ ﺭﻭﻡ ﻧﺸﻪ ﺑﻬﺶ ﺑﮕﻢ ﭼﯽ؟
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﺧﺐ ﺭﻭﯼ ﯾﻪ ﺗﯿﮑﻪ ﮐﺎﻏﺬ ﺑﻨﻮﯾﺲ ﺑﺬﺍﺭ ﺗﻮﯼ
ﺟﯿﺒﺶ.
ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻣﯿﺸﺪ، ﺩﺭ ﺟﯿﺐ
ﮐﺘﺶ ﮐﺎﻏﺬﯼ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺭﻭﺵ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﺎﺑﺎ ﺳﻼﻡ.
ﺳﯿﮕﺎﺭ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﯿﺴﺖ. ﻟﻄﻔﺎً ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﻭ ﻧﮑﻦ!

بعد باباش اومد اینقدر زدش اینقدر زدش تا بچه فهمید نباید دست توی جیب بزرگترا بکنه .

 

 

 

 

 

طرز نمره گرفتن پسرا و دخیا از استاد مرد:

پسرا:استاد به جون مادرم خرج خونه و دانشگارو خودم میدم مادرم مریض بابام مرده 2شیفت کار میکنم واسه همین نتونستم خوب درس بخونم !

دخیا:اســـــتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد !!!!

 

 

 

به سلامتى مگس !!!!!

که یادمون داد ، زیاد که دور کسى بگردى .... . .

آخرش میزنه تو سرت !!!!

 

 

 

نشد یجا ما شروع کنیم با یه آهنگ اجنبی همخوانی کردن و یکی از بقلمون رد نشه بگه "اگه درساتم همینجور میخوندی تا الان دکتراتم تموم شده بود"
:))

 

 

 

 

 

تنهایی یعنی!!
.
.
.
.
یه پر از تو بالشتت دربیاری، ولی هیشکی نباشه بکنی تو دماغش...!

 

 

 

 

یارو توی یه مجلسی نشسته بوده، مجلس طولانی میشه
به بغل دستیش میگه، من باسنم خواب رفت از بس نشستم!
طرف میگه: بله، چن بار هم صدای خر و پفش اومد :|

 

 

 

 

پـــسره 12 سالشه تــوی وبلاگش نوشــته شــاخ نیــستم
ولی شــاخ میشکونم :|
دوس دارم بــگیرمش بــا دمــپای ابری خــیس 1353 بار بــزنم تو دهنــش:|