سلام دوستان

ما دیروز بعد از یک عالمه ماجرا داداشو بردیم خونه اما گفت براتون بنویسم هنوز به علت درد شدیدی که در سمت چپ دنده هاش حس میکنه قادر به آپ کردن نیست و در ادامه گفت : از همه ی شما متشکرم و منتظرم باشید که به زودی بر میگردم .

اما این جکها رو که ادامه مطلب هستند رو من براشون خوندم و ایشون انتخاب کردند . 

ویدا


 

 

مامان بزرگمو بردن رادیولوژی
اومده میگه خیلی خوب بود، خوب شدم

 

 

 

 

یکی از فانتزیام اینه که برم ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﻱ
ﭘﺪﺭ ﻋﺮﻭﺱ ﺍﺯﻡ ﺑﭙﺮﺳﻪ
ﺧﻮﺏ ﺁﻗﺎ ﺩﻭﻣﺎﺩ ﻋﺰﻳﺰ ، ﺧﻮﻧﻪ .. ﻣﺎﺷﻴﻦ ، ﻛﺎﺭ ، ﭘﻮﻝ ﭼﻴﺎ ﺩﺍﺭﻥ ؟
ﺑﻌﺪ ﻣﻨﻢ ﻗﺎﻃﻲ ﻛﻨﻢ ﻛﻠﻴﺪ ﻫـﺎﭺ ﺑﻜــُـ ﭘﺮﺕ ﻛﻨﻢ ﺗﻮ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺑﮕﻢ ﻣﻦ
ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﻱ ، ﻧﻴﻮﻣﺪﻡ ﺧﺮﻳﺪ ﻭ ﻓﺮﻭﺵ !
ﻳﺎﺭﻭ ﭘﺪﺭﻩ ﻫﻢ ﺳﻮﻳﭻ ﭘﺮﺍﻳﺪﻣﻮ ﺑﺒﻴﻨﻪ ﻭ ﻳﻪ ﺑﺮﻕ ﺧﺎﺻﻲ ﺗﻮ ﭼﺸﺎﺵ
ﺑﻴﺎﺩ ﺑﻌﺪﺷﻢ ﺑﻴﻮﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﭘـﺎﻡ ﻛﻪ ﺑﻴﺎ ﺩﺧـﺪﺭﻣﻮ ﺑﮕﻴﺮ ﻭ ﻫﻤﺶ ﻣﺎﻝِ
ﺧﻮﺩﺕ ﻭ ﺍﻳﻨﺎ
ﻣﻨﻢ ﺑﻲ ﺗﻮﺟﻪ ﭘﺮﺍﻳﺪ ۲۰ ﻣﻴﻠﻴﻮﻧﻴﻢ ﺭﻭ ﺑﻴﺨﻴﺎﻝ ﺷﻢ ﻭ ﺗﻮﻱ ﺍﻓـﻖ ﻣﺤـﻮ
ﺷﻢ . . . .

 

 

 

 

 

بابام قبلأ در اتاقمو باز میکرد میومد الکی یه چیزی برمیداشت و میرفت،درم نمیبست...
جدیدأ فقط میاد درو باز میکنه و میره،سطل آشغالم میذاره جلوش که یه وقت خود به خود بسته نشه :|

 

 

 

 

 

زن باید خوشگل باشه و آشپزیش هم خوب باشه، هیکلشم عالی باشه و شاخ باشه ...

اخلاقشم زیاد مهم نیست اون با کتک درست میشه :))

 

 

 

 

ﻣﻦ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﺗﺮﯾﺒﻮﻥ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻫﺎ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﯽﮐﻨﻢ
ﯾﺎ ﺳﯿﺐ ﺯﻣﯿﻨﯽ ﺳﺮﺥ ﮐﺮﺩﻩ ﺟﻠﻮ ﻣﺎ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﮑﻨﻦ
ﯾﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻦ ﺑﺬﺍﺭﻥ ﻣﺎ ﻧﺎﺧﻮﻧﮏ ﺑﺰﻧﯿﻢ
ﻭ ﺑﺎ ﮐﻔﮕﯿﺮ ﺗﻬﺪﯾﺪﻣﻮﻥ ﻧﮑنن

 

 

 

 

 

 

گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست؟ برای همین کار، وزیرش را مامور می کند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند، تمام تخت و تاجش را به او بدهد. وزیر هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد و عازم دیار خود می شود. در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سوال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان او به وزیر می گوید من جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد. چوپان هم می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است، تو اینکار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش.

خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را (اسمشو نبر را) انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری

 

 

 

 

محتویات یخچال دانشجویان پسر: یک سطل پر از ماست ترش .. صدبسته قرص تاریخ گذشته .. آدامس جویده شده برای استفاده مشترک .. نان به اندازه مصرف سه هفته .. باقیمانده ابگوشت .. عکس بروسلی روی در یخچال ...

 

 

 

شامپو خریدم روش نوشته:
این محصول را روی سرتان بریزید و موهایتان را بمالید سپس آبکشی کنید!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
من همیشه فکر میکردم شامپو مخصوص تمیز کردن لوزه است خدا خیرش بده که راهنماییم کرد .

 

 

 

 

 

 

مامان بزرگم خیلی مریض بود و در ضمن دکتری که همیشه میره پیشش مطبش باز نبود

به هزار زحمت راضیش کردیم بره پیش یه دکتر دیگه...

وقتی رفتیم داخل،معاینه که تموم شد مامان بزرگم گفت:
آقای دکتر یه چیزی بنویس فعلأ خوب بشم تا چند روز دیگه برم پیش یه دکتر درست حسابی

 

 

 

 

 

یه بار سه تا سگ دنبالم کردن, وقتی دیدم سرعتشون از من بیشتره و دیر یا زود بهم میرسن , برگشتم دویدم سمتشون، اون سه تا هم هنگ کردن! ترمز زدن با نیم متر خط ترمز! بعد سه تایی شروع کردن به فرار کردن! احتمالا پیش خودشون گفتن این دیگه چه جونوریه 

بعد از این واقعه تا مدتها احساس ابهت میکردم 

 

 

 

 

 

 

دوستم تعریف میکرد هروقت می خواسته بره حموم گوشیشو قفل میکرده بعد میرفته یک روز که از حموم میاد میبینه خواهر کلاس اول دبستانیش گوشیرو گرفته جلو نور تا از جای انگشت رو گوشی رمزشو پیدا کنهD: ما کجاااااااا و دهه هشتادی ها کجااااااااااااااا

 

 

 

 

 

مامانم شیر خریده ماست زده ، خاله م بهش گفت: اگه واقعا میخوای خودکفا بشی باید یه گاو هم ببندی توی حیاطتون که دیگه پول شیر ندی !!
مامانم گفت: والا یه گاو بستیم اینجا ولی فقط مث گاو سرش تو کامپیوتره شیر نمیده اصن !!

:|

این جمله رو بلند گفت: که من از توی اتاق بشنوم !!

 

 

 

 

 

وقتی تازه سگ خریده بودم بابام خیلی تریپ تمیزی برمیداشت هی به من میگفت وقتی به سگه دست میزنی بعدش دستتو بشور.منم یه بار بش گفتم مگه خودت میشوری که هی به من میگی بشور؟؟؟؟میگه چی فک کردی من وقتی به توام دست میزنم میرم دستامو میشورم!!!

 

 

 

 

 

 

به یارو گفتن دوست داری چطوری بمیری؟ گفت خیلی راحت تو خواب مثل آقام خدا بیامرز نه مثل مسافراش با ترسو استرس

 

 

 

 

 

دختری را دیدم که تن فروشی میکرد :)
و خیلی هـا در صـــف بـودن
قـــضـــیـــه رو جــویـــا شدم
بهم گفتن تن ماهیه جنوبه!
(تو روحه هر کی منحرفه) :|

 

 

 

 

 

اکبــــــر میخواست تو سیرک استخدام شه 

بهش میگن :
چه کاری بلدی ؟

میگه:
می توونم ادای کلاغ دربیارم

میگن :
نه این کارو همه بلدن تو استخدام نمیشی
.
.
.
اکبــــر با ناراحتی در حالیکه قار قار میکرد پرواز کنان از سیرک دور شد

 

 

 

 

 

ﻭﻥ ﭼﯿﻪ ﻛﻪ ﺯﻣﺴﺘﻮﻥ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﮔﺮﻡ ﻣﯿﻜﻨﻪ ﻭ ﺗﺎﺑﺴﺘﻮﻥ ﺭﻭﯼ ﺩﺭﺧﺘﻪ ؟؟؟؟؟؟ 
.
.
.
.
.
.
ﺑُﺨـــــــــــــــــﺎﺭﯾﻪ
ﺍﺻَﻦ ﺑﺨﺎﺭﯼِ ﺧﻮﺩﻣﻮﻧﻪ ... ﺩﻟﻤﻮﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺩ ﺑﺬﺍﺭﯾﻤﺶ ﺑﺎﻻﯼ ﺩﺭﺧﺖ |:
ﺍﺻﻦ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭِ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﻮﻧﻢ ﺍﻧﮕﺎﺭﯼ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ... ...
بتوچه هاااااااااااااا:|

 

 

 

نامه محرمانه شرکت apple به GLX :
به نام خدا
با سلام
شما تکنولوژی از جیب راحت درآمدن گوشی GLX رو به ما بدید …
در عوضش ما کل سهام شرکت apple رو واگذار می کنیم به شما …
طبق آخرین اخبار رسیده متاسفانه شرکت جی ال ایکس این درخواست رو رد کرد
و اپل در آستانه ی ورشکستگی و محو شدن در افق میباشد !

 

 

 

 

 

 

 

ظهر تو خونه دراز کشیده بودم و TV میدیدم
که متوجه شدم که یه نفر از تو کوچه داره
اسممو با بلندگو صدا میزنه
اولش فکر کردم شاید با کس دیگه ایی کار داشته باشه اما
بعد از چند ثانیه اسم و فامیلو با هم صدا زد
رفتم تو کوچه دیدم یه وانت سبزی فروشی
جلو در خونه ایستاده بهش گفتم منو از کجا میشناسی
گفت مامانت سر کوچه ازم
سبزی خریدو گفت بیام اینجا صدات کنم که بیای بگیری.
آخه ببین چطور با آبرو آدم بازی می کنن 

 

 

 

 

 

 

با این گرونی گوشت تا چند وقت دیگه جلو پای عروس و دوماد مجبورن تن ماهی باز کنن :))))))