این جوکها دستگیر شدند خو ؟ آفرین .قلب


مردی می‌خواست زنش را طلاق دهد.
دوستش علت را جویا شد و او گفت: این زن از روز اول همیشه می
خواست من را عوض کند.
مرا وادار کرد سیگار و مشروب را ترک کنم...
لباس بهتر بپوشم، قماربازی نکنم، در سهام سرمایه‌گذاری کنم و حتی...
مرا عادت داده که به موسیقی کلاسیک گوش کنم و لذت ببرم!
دوستش گفت: اینها که می‌گویی که چیز بدی نیست!
مرد گفت: ولی حالا حس می‌کنم که دیگر این زن در شان من نیست...

 

 

 

 

 

 

 

داداشم (سربازه) مرخصی اومده بود . روز آخری لباس سربازیشو داده بود تنگ کنن (خدمت رفته ها میدونن قضیه رو) خلاصه شب رف تحویل گرف،اومد پوشید ...

مامانم یهو گف چه خوب شده الان ،اون موقه ک اومده بودی گشاد بودی!!!!!!!!!!!!!یهو خونه از خنده ترکید!!!!!!!!

 

 

 

 

 

 

 

هیشوخت نفهمیدم چرا سوپر من شوورت شو روی شلوارش میپوشید ؟! :))))))))

 

 

 

 

 

مادربزرگم توی حرف زدن سوتی زیاد میده بعد هم خودش میاد تعریف میکنه!! قربونش برم همیشه پایه خنده ما رو فراهم میکنه :)
دیروز رفته بانک که کارت عابر بانکش که برای چندمین بار سوخته بوده را عوض کنه. به رئیس بانک میخواسته بگه نمیدونم چرا کارتهای من اینقدر خراب میشه، میگه :"نمیدونم چرا کارت من اینقدر تنبله!!!"
بانک میره رو هوا! تازه رئیس بانک به کارمندش میگه ببینین چرا کارت این خانم اینقدر تنبلی میکنه نصیحتش کنین :))))

 

 

 

 

 

 

اﯾﻦ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺭﮊ ﻟﺐ ﺭﻭ ﻣﯿﮑﺸﻦ ﺗﺎ ﺑﺎﻻﯼ ﻟﺒﺸﻮﻥ
نوه ی همون ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﺍیین
ﮐﻪ ﺷﻠﻮﺍﺭﺷﻮﻥ ﺭﻭ ﺗﺎ ﺯﯾﺮ ﺑﻐﻞ ﻣﯿﮑﺸﻦ ﺑﺎﻻ..!! :))

 

 

 

 

 

این حق مسلم هر دختریه که عکسای 13 تا 18 سالگیشو بسوزونه!!!

 

 

 

 

 

 

یه سوالی که مدتهاست ذهنمو مشغول کرده اینه که:
چرا پوست گوجه تحت هر شرایطی حتی وقتی مدتهاست نخوردی توی استفراغت هست؟؟؟

 

 

 

 

 

دیروز تو خیابان اعصابم داغون
فقط دوست داشتم یکی رو بزنم

این وسط یکی اومده میگه ساعت چنده ؟؟؟؟
میگم یه ربع به دو
برگشته میخنده میگه خودت بدو..

هیچی دیگه اون کسی که دنبالش میگشتم رو پیدا کردم 

 

 

 

 

 

 

 

روزی لئون تولستوی در خیابان در حال قدم زدن بود که ناآگاهانه به زنی تنه زد

زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد...

بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد

تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد

و در پایان گفت : مادمازل من لئون تولستوی هستم

زن که بسیار شرمگین شده بود عذر خواهی کرد

و گفت : چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟

تولستوی در جواب گفت : شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را

ندادید !!! 
قلب