خوب برای خوندن باید چکار کنید ؟ آفرین ده امتیاز برو ادامه ی مطلب . چقدر با هوشید . قلب


 

زنگ زدم به یکی از دوستام بهش میگم بیا فردا بریم بیرون میگه والا یه کاری دارم به احتمال 80٪ نمیام 70٪ میام
دوسته داریم؟؟؟؟

 

 

 

 

 

 

دختر : عزیزم چی کار داری می کنی ؟
پسر : پشه می کشم !
دختر : چند تا کشتی.... ؟
پسر : پنج تا ، دو تا نرو سه تا ماده..
دختر !!!!! : از کجا فهمیدی ؟........
پسر : سه تا شون جلو آیینه نشسته بودن ، دوتا شون جلو مانیتور !!!

 

 

 

 

یه سوال ؟!
چرا بعضی ها دوبل برگر با سیب زمینی سرخ کرده رو
با "نوشابه رژیمی" میخورن ؟؟! :|

 

 

 

 

 

 

 

کشیدن ترمز دستی قبل دعوا تو خیابون
قدرتی به آدم میده
که فنون معبد شائولین در چین همچین قدرتی رو نمیده :)

 

 

 

 

 

 

 

بابابزرگم هشتاد سالشه همیشه اصرار می کنه که بذارید
من از خونه تنهایی برم بیرون مگه زندانی گرفتید؟
می خوام برم نون و روزنامه اینا بگیرم
یه روز بعد از کلی اصرار گفتیم باشه برو ولی مواظب باش
رفته نونوایی محل به همه ی اونایی که تو صف بودن
گفته عجب روزگاری شده پنج تا دختر دارم پنج تا پسر
تو این سن و سال من ِ پیرمرد باید بیام تو صف وایسم نون اونارم من بگیرم :||||||||

 

 

 

 

 

میخوام از چنتا درد دخترونه براتون بگم ......
دخترا آماده باشین گـــــــریه کنـــــیدااااا !!!

فک کن تازه لاک زده باشی و حواست نباشه , دست کنی تو موهات !!!

از اون بدتر لاک زدی و دیرت شده و میخوای دکمه هاتو ببندی !!!

از اون فاجعه تر وقتی کامل آرایش کردی و میخوای لباس یقه اسکی بپوشی !!!

بعد مثلا از بیرون میای و آرایشتو پاک میکنی , همون موقع کار پیش میاد باز باید بری بیرون !!!

 

 

 

 

 

 

یه روز یکی از یه محله تو اصفهان می گذشته،می بینه یه دختر بچه اصفهانی گوشواره های طلا داره،
می خواسته گولش بزنه و به بچه 
میگه دختر جون این گوشواره ها رو به من می دی؟

دختره می گه اِگه صدای خَر در بیاری بهت می دم یارو شروع می کنه به 
عَرعَر کردن و بعد می گه گوشواره ها رو بده 

دختره بهش می گه تو که خَری می دونی اینا طِلاس آآآ من که آدِمَم نیمیدونم...!!! :))))))

 

 

 

 

 

بـا رفیقم داشـتیم مـیرفتیم جـلو درشون، کـار داشـت...
بـعد،رسـیدیم جـلو در گـفت: حـرکـتو نـگا! مـرگه مـن نـگا کـن ایـنجارو ...
رفـیقم زنـگه خونشونو زد بـعد آبجیش آیفونو بـرداشـت ...
قـبل از ایـنکه آبجیش چـیزی بـگه سـریع گُفت: کـیه؟ :))
آبـجیشم هـُول کـرد گـُفت :مـَنم :)))
بـعد سـریع درو بـاز کـرد :)))
خـدا وکـیلی نـیم سـاعـت دراز کـشیده بـودیم تـو پـیاده رو داشـتیم قـهقهه مـیزدیـما ..!

 

 

 

 

 

 

 

مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت، آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید.

روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود.

او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت:
دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.

مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:
ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم .یقین داشته باش که:به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم!

 

 

 

 

 

 

 

صبح سوار تاکسی بودم بعد راننده تاکسیه با ماشین پشتى دعواش شد ،

پیاده شد ، گفت: من : " اینجا وایسادم و واى خواهم ساد " !!! 

طبق آخرین اخبار رسیده تمامی اساتید ادبیات بصورت دسته جمعی خودکشی کردن ...

 

 

 

 

 

 

سره سفره نهار با خونواده محترم بودیم منم دهن کاملا پر استاد آناتومیم زنگ زد به بابام میگم بپیچونش حالا مکالمه بابام با استادم:
استاد:سلام آقا اهورا؟
بابام:سلام اهورا دسشوییه نه نه الان اومد از من خدافظ
من با دهنه کاملا پر:سلام...
استادم اینقد خندید که قطع کرد فرداش تو دانشگاه منو دیده میگه بابات مجبورت میکنه یا خودت علاقه داری 
من: :|
استاد: =))
بابام :))
بچه ها o.O

 

 

 

 

 

 

 

دیروز از سر کار برمیگشتم دیدم یه پسر بچه قدش به زنگ ایفون نمیرسه هی داره خودشو میکشونه بالا ،

منم مثل یه رابین هود رفتم ، گفتم :میخوای برات زنگ بزنم ، اونم سرشو تکون داد و گفت اوهوم.....

منم برای اینکه سریعتر در رو براش باز کنن دو سه بار زنگ زدم ،

بعدش با لبخند بهش گفتم : خوب دیگه چیکار کنم برات کوچولو ؟؟

گفت هیچی دیگه فرار کن تا صاحبخونه نیومده ...!!!!تو از اون ور برو من از این ور .....!!!

بچه نیستن بخدا گرازن ... :)))

با این هیکلم یه ربع مثله اسب یورتمه میرفتم

 

 

 

 

 

 

 

 

یه روز یه اِصفانی میره یه بانک معتبر توی آمریکا آآآ می گه:

من به 250 دلار وامی فوری نیاز دارم!!

(
توضیح اینکه هر شهروند می تونه تا 300 دلار وام فوری بگیره اما باید یه وثیقه بگذاره)
...
...
کارمند بانک می گه: وثیقه چی می خوای بزاری ؟

اِصفانیه میگه: ماشینی فِراری آخرین مدلمو... الانم جلوی دری بانک پارکِس!

کارمند اسناد رو چک می کنه و ماشین رو تحویل می گیرند

و اِصفانی پول رو می گیره آآ میره!

بعد از 10 روز برمیگرده و پول وام رو بعلاوه 1 دلار و 16 سنت کارمزدش پس میده

و سوئیچ ماشینش رو تحویل می گیره که بره...

یه دفعه رئیس بانک صداش می کنه میگه:

آقا ببخشید یه سوال داشتم ؟

اصفهانی می گه : بفرمایین؟

رئیس بانک میگه:

بعد از اینکه شما رفتید، ما حسابها و اموال شما رو بررسی کردیم

و دیدیم شما یه میلیاردر ایرانی هستید با کلی سرمایه !!

موندیم چرا معطل 250 دلار پول بودید!؟

اِصفانی با خنده جواب میده:

کودوم پارکینگیو می شناسی دادا که 10 روز ماشیندو توش پارک کونی

فقط 1 دلار و 16 سنت پول بدیی ...! :))))))

 

 

 

 

 

 

 

شما!آقا پسرى که ابروهاتو نخ میکنى شبیه جارى دختر عموى من میشى...
.
.
.
.
.
دیگه نباید از واژه نوکرتم و چاکرتم استفاده کنى!شما از واژه هاى عجیجم اینا استفاده کن!!
بوج برات!