قلببرید ادامه ی مطلب


ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺩﻭﺗﻦ ﺍﺯ ﺯﻧﺎﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ :
ﺳﻼﻡ
-
ﺳﻼﻡ
-
ﺣﺎﻝ ﺷﻤﺎ
-
ﻗﺮﺑﻮﻧﺘﻮﻥ ﺑﺮﻡ
-
ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ
-
ﺣﺎﻝ ﺷﻤﺎ ؟
-
ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ
-
ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺑﯿﻦ ؟
-
ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺷﻤﺎ
-
ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ
-
ﭼﻪ ﺧﺒﺮ ؟
-
ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺷﻤﺎ
-
ﻓﺪﺍﺗﻮﻥ ﺑﺸﻢ
-
ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ ؟
-
ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ
-
ﻗﺮﺑﻮﻧﺘﻮﻥ ﺑﺸﻢ
-
ﺩﯾﮕﻪ ﭼﻄﻮﺭﯾﻦ ؟
-
ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ
-
ﻗﺮﺑﻮﻧﺘﻮﻥ ﺑﺸﻢ
-
ﻓﺪﺍﺗﻮﻥ ﺑﺸﻢ
-
ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺷﻤﺎ
-
ﺳﻼﻡ ﺑﺮﺳﻮﻧﯿﻦ
-
ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ
-
ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺷﻤﺎ
-
ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ
-
ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ
-
ﻗﺮﺑﻮﻧﺘﻮﻥ ﺑﺮﻡ
-
ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ ........
ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺩﻭﺗﻦ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ
ﺳﻼﻡ ﭼﺎﮐﺮﻡ
-
ﺳﻼﻡ ﻣﺨﻠﺼﻢ

 

 

 

 

نامزدم داشت ﺗﻮ ﺭﻭﺩﺧﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺟﺮﯾﺎﻥ
ﺁﺑﺶ ﺗﻨﺪ ﺑﻮﺩ ﺷﻨﺎ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﯾﻬﻮ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ
ﺧﻮﺩﺷﻮ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺁﺏ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﯿﺒﺮﺗﺶ .ﻣﻨﻢ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ
ﺁﺏ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﯿﺒﺮﺩﺵ ﺳﺮﯾﻊ ﺭﻓﺘﻢ ﺭﻭﯼ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﮐﻪ ﺧﻢ
ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺭﻭﯼ ﺭﻭﺩﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺷﺪﻡ ﮐﻪ نامزدم

 ﺑﺮﺳﻪ ﻭ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﺑﮕﯿﺮﻡ. ﺁقا نامزدﻡ
ﺭﺳﯿﺪ ﻣﻨﻢ ﭘﺮﯾﺪﻡ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭﻟﯽ ﺷﺪﺕ ﺟﺮﯾﺎﻥ
ﺁﺏ ﺭﻭﺩﺧﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺣﺪﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺯﯾﺎﺩ ﻧﮕﻬﺶ
ﺩﺍﺭﻡ . ﺩﯾﺪﻡ ﺗﻮ ﭼﺸﺎﺵ ﺍﺷﮏ ﺟﻤﻊ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﺍﺯ
ﺟﻨﺲ ﺩﺭﺩ ﮔﻔﺖ : ﺩﺳﺘﻤﻮ ﻭﻝ ﻧﮑﻦ ﻋﺸﻘﻢ )))):
ﻣﻨﻢ ﺩﯾﮕﻪ ﻃﺎﻗﺘﻢ ﺑﺮﯾﺪ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﮔﻪ ﺍﻭﻥ ﻋﺸﻖ ﻣﻨﻪ ﺑﺮ
ﻣﯿﮕﺮﺩﻩ ﺍﮔﻪ ﻧﺒﺎﺷﻪ ﻣﺎﻝ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺖ . ﻫﻤﻮﻧﺠﺎ ﺩﺳﺘﺸﻮ
ﻭﻝ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻻﻥ ﺩﻭﺭﻭﺯﻩ ﮐه ﺑﺮ ﻧﮕﺸﺘﻪ . ﺍﺯ ﻫﻤﻮﻥ
ﺍﻭﻟﺸﻢ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﻣﺎﻝ ﻣﻦ ﻧﺒﻮﺩآشغال .

 

 

 

 

 

رفیقم تقلب نوشته بود من دیدم واقعا نکات ظریفی رو توش یادداشت کرده خوشم اومد !
دیگه حوصله ی تقلب نوشتن نداشتم همونو بردم تو مسیر فتو بگیرم یارو منو چپ چپ نگا میکنه میگه دانشجو هم دانشجوهای قدیم ...
باز ما حداقل تقلبمونو خودمون مینوشتیم ...
مردم چه انتظاراتی دارنااااااااا 

 

 

 

 

 

دختـــــره متــــــولد 1382 نوشــــــته:
.
.
.
.
.
.
عشــــق یا هـــــرزگی؟!

از تنــــها بودنــــــــم راضــــی نیـستم!!

اما خوشحالم که با خیلی ها نیستم

:|

اونوقت من کــــه 10 ســـالم بــــــــود،

هواپیما که رد میشد براش بای بای میکردیم تا برام بوق بزنه

 

 

 

 

 

 

ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺷﮑﺴﺘﯽ ﻋﺸﻘﯿﻤﻮ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻓﺮﯾﺰﺭﻭ
ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻗﺎﻟﺐ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺷﮑﻼﺗﯿﻮ ﺩﯾﺪﻡ ﻭ ﺧﺮ ﮐﯿﻒ
ﺷﺪﻡ ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎﺯﺵ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮﺵ ﭘﯿﺎﺯ ﺳﺮﺥ ﮐﺮﺩﻩ ﻓﺮﯾﺰ
ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ . .

 

 

 

 

دانشمندا کشف کردن که خورشید روزها بی جهت روشنه
در اصل باید شبها که تاریکه روشن باشه !

 

 

 

 

 

نژادپرستی یعنی موبایلِ سفید, گرونتر از مشکیه همون مدل باشـه :/

 

 

 

 

روزی ملانصرالدین دست بچه ای را گرفته وارد سلمانی شدوبه سلمانی گفت:
چون من تعجیل دارم اول سرمرا بتراش وبعد موهای بچه را بزن.
سلمانی هم تقاضای اورا انجام داد.
ملا بعد از اصلاح عمامه را برداشت و رفت و گفت:
تاچند دقیقه دیگر برمی گردم!
سلمانی سر طفل را هم اصلاح کرد و خبری از آمدن ملا نشد!
سلمانی رو به طفل نمود وگفت:پدرت نیامد!
بچه گفت....
.
.
.
.
اوپدرم نبود.
سلمان گفت:پس که بود؟
بچه پاسخ داد:او مردی بود که در سر کوچه به من گفت بیا برویم دونفری مجانی اصلاح کنیم.

 

 

 

 

خدایش این پروژه هسته ایمون با این دانشجوها به کجا می خواد برسه خدا می دونه :
.
.
.
رفتم توالت دانشگاه تانشستم دیدم رودرش نوشته سمت راستتونگاه کن!
برگشتم به سمت راست دیدم نوشته سمت چپت رونگاه کن!!
برگشتم به چپ دیدم نوشته:پشت سرتونگاه کن!!
پشت سرمونگاه کردم دیدم نوشته: کارتوبکن اینقدرم اینور اونورو نگاه نکن! 

 

 

 

 

من همیشه بچگیام دوس داشتم وقتی گریه میکردم بغلم کنن بگن هیشش مامی ایز هیر، مامی لاوز یو
.
.
.
.
.
اما خب متاسفانه اکثر مواقع با دمپایی ابری خیس میکوبیدن تو دهنمو میگفتن خفه خون بگیر لامصب تا ندادم نونه خشکی ببرتت پدر سگ 

 

 

 

 

 

من و برادرم سرما نمی خوریم اصلا

مامانم میگه برای اینکه وقتی بچه بودین ، از حمام که می اومدین

میذاشتمتون جلو پنکه خشک بشین حالا بدنتون مقاوم شده !!!

 

 

 

 

 

یه بارم دونفر یه گوشه خفتم کردن یکیشون چاقو گذاشت زیر گلوم گفت هرچی پول داری بده منم پنج تومن بیشتر تو جیبم نبود ینی انقد خجالت کشیدم. میخاستم به یارو بگم شماره کارت بده بعدا کارت به کارت میکنم!: