برای خواندن به ادامه ی مطلب تشریف ببرید قلب


یه بار از دست میتی (خواهر شیریم) حسابی کلافه بودم رفتم به زن عموم (مادر شیریم و ننه ی میتی) گفتم آقا میشه شیرتو حرومم کنی تا دیگه از دست این نردبون خلاص بشم و دیگه خواهرم نباشه؟ گفت اونطوری هم چاره ی کارت نمیشه . گفتم اگه یه گاو شیرده برات بخرم بعد تو شیش سال شیرشو بخوری حسابمون بی حساب میشه ؟ گفت : نه ! میخواستم یه پیشنهاد دیگه بدم که عموم گفت : خفه شو بچه دارم اخبار گوش میکنم .

 

 

 

یه بارم چند هفته پیش از کنار آقام (بابام) رد میشدم  بهش گفتم: راستی میگم چندین سال میشه پس گردنی بهم نزدی چه احساسی داری؟ که یهو شپلق خوابوند پس گردنم و بعدش گفت: کره خر ، بعد یه دو ثانیه سکوت گفت آآآآآآآآآآآآآآآآه چه حالی داد . برای اینکه از رو بره گفتم : میخوای یکی دیگه هم به پسر چهل سالت بزنی ؟ که یکی دیگه زد و گفت : کره بز . بعدشم گفت خدا خیرت بده به خاطر همین کارت حلالت میکنم . بعدش من از رو رفتم .

 

 

 

یه بارم یه استاد داشتیم خیلی قیافش الکی خوشحال بود (ایشون برادر کوچیکه ی من هستن ولی تو کلاس به بقیه گفته بودیم فقط تشابه فامیلی داریم و نسبتی با هم نداریم آره تعجب نکنید ما تنبلها ممکنه برادر کوچیکمون یه روز بشه استادمون) ، بهش گفتم  استاد ببخشید  دلیل اینکه اینقدر قیافه ی تو خوشحاله چیه  ؟ آیا چیز خاصی میخورین؟ اگه آره، بگید ما هم بخوریم اینقدر قیافمون عصبی نباشه . اونم یه سه ثانیه فکر کرد و گفت : نه  در اصل من یه چیز خاصی  رو نمیخورم که خوشحالم و شما اونو میخوری و همیشه عبوسی . پرسیدم چی نمیخورین ؟ گفت گه اضافه .  همه ی بچه ها زدن زیر خنده و داشتن موزاییک های کف کلاسو گاز میگرفتن که سریع بهش گفتم : ولی به جون خودم فکر کنم همین الان خوردین چون دیگه قیافتون خوشحال نیست و در این لحظه شدت خنده اونقدر بالا گرفت که یکی از خانومهای همکلاسیمون یه دو تا صندلی رو با دانشجوهای روش قورت داد . (اینم برای تو که پشت سرم  به میتی گفته بودی اگه منو مسخره کرده بود میدونستم چکارش کنم) 

قلب