به ادامه ی مطلب برید امیدوارم خوشتون بیاد قلب


  • در ایام جوانی یه دوستی داشتیم که یعنی آسمون چاخان بود ، یعنی هر دفعه میدیدیمش یه چاخان تر و تازه و شسته و رفته تحویلمون میداد و هر چه سنش بالاتر میرفت سیستم چاخان هاش شدیدتر و بی منطق تر می شد . ایشون به رضا چه خه ین (چه خه ین = چاخان کننده) مشهور بودن و متاسفانه بعدها ... حالا دیگه بماند .
  •  
  • فعلا به یکی از چاخان های ایشون میپردازیم .
  • روز - خارجی – پارک
  • با یه عده از بچه ها دور نشسته بودیم و مشغول مسخره کردن نوع دماغ پدر همدیگه بودیم (که این خودش میتونه حکایتی جدا باشه سر بسته بگم بحث از اینجا شروع شده بود که داشتیم به ممد میگفتیم تو آقات با این دماغ گندش اگه بمیره باید براش سه تا قبر بخرید چون مرده رو رو دست میخوابونن برای دماغ آقات باید به اندازه ی سه تا قبر از بغل بکنن که راحت توش جابشه و اونم داشت دماغ بابای ما رو مسخره میکرد) که رضا چه خه ین با قیافه ای که سعی میکرد خسته بزنه وپلکهاشو سنگین نشون بده از راه رسید .
  • ما- ها رضا چه خبر خسته ای ؟ نخوابیدی ؟
  • رضا – نه ، بابا مگه نمیدونید بندر لنگه مشغول شدم ؟
  • ما- خوب چه ربطی داره به خستگی ؟ حالا اونجا چی جوش میدی ؟ (ایشون جوشکار بودن)
  • رضا- د خو نمیدونید خو ، من اونجا دارم زیر دریایی میسازم ، نه اینکه فکر کنید با یه گروه همکاری میکنم ها !!! نه !!! خودم تکی دارم زیر دریایی میسازم .
  • ما – بابا ای ول ، حالا با چی زیر دریایی میسازی ؟
  • رضا- با بشکه های خالی قیر بعد میفروشمشون به این پولدارهای عرب .
  • ما – در اینجا ما از شدت چخین ایشون ...ه خور شدیم
  • رضا – ها میگفتم ، چند هفته پیش زیر دریایی رو ساختم و خوب جوشش دادم بعد توش خوابم برد. بیدار که شدم دیدم زیر دریایی خودش حرکت کرده رفته تو آب و حالا چی ؟ ما هم تک و تنها تو زیر دریایی  .
  • ما – خو ؟ بعد ؟ (البته دقت کنید ایشون فقط یه بدنه زیر دریایی یعنی ساخته بوده خودش بعد خود به خود موتور در آورده بوده)
  • رضا- هیچ آقا ! رفتم بالا زیر دریایی ببینم چه خبره ؟ دیدم وسط اقیانوسم و یه تابلو رو آب زده به استرالیا خوش آمدید . (دقت کنید این تابلو وسط اقیانوس نصب شده بوده و این زیر دریایی سرعتی داشته که در طول خواب ایشون از بندرلنگه رفته استرالیا)
  • ما – خو ؟ بعدش؟
  • رضا – حالا بیا درستش کن . منم نه پاسپورتی نه هیچی که یهو متوجه شدم ناوگان استرالیا بهم حمله کرد . بی شرفا بدون اخطار بستنم به بمب و موشک .
  • ما – خو ؟ بعد ؟
  • رضا – منم دیدم اوضاع خیطه زیر دریایی رو کشیدم پایین و بستمشون به موشک (دقت کنید زیر دریایی موشک در آورد)
  • ما – بگو به جان آقام ؟
  • رضا – به جان آقام ، تو سه دقیقه نابودشون کردم ، بعدش دیگه نه روم میشد برم استرالیا بگم تو دریا گم شدم نه بلد بودم برگردم ایران خلاصه 45 روز رو آب سرگردون بودم و تشنه و گشنه فقط ماهی خوردم و آب دریا .
  • ما- خو آب دریا رو اگه بخوری که دو روزه میمیری خو ؟
  • رضا – نه یه جاهایی تو اقیانوس هست که آب شیرین داره ، مگه نمیدونستید ؟
  • ما – یعنی مثلا رودخونه ای چیزی داره یا مثه آبشاره ؟
  • رضا – هر دو جورش هست .
  • ما – خو بعد ؟
  • رضا – هیچ ، هی بگرد ، هی بگرد ، هی تابلو میدیدم  به آمریکا خوش آمدید ، به نپال خوش آمدید (جالب اینجاست که نپال به دریا راه نداره) به فرانسه و ... تا رسیدم یه جا نوشته بود به انگلیس خوش آمدید ، اونجا بود دیدم یه قایق تفریحی رو آبه رفتم نزدیک دیدم دیوید بکام(فوتبالیست سرشناس انگلیسی) توش نشسته داره ماهی میگیره . بهش گفتم دیوید ما گم شدیم و جریان اینه میدونی از کجا باید برگردم ایران ؟
  • ما – خو ؟
  • رضا – هیچ ، پرسید دقیقا میخوای کجای ایران بری ؟ گفتم میرم بندر لنگه ، خدا خیرش بده آدرس داد بهم دو ساعت بعد دقیق بندر لنگه بودم .
  • ما – انفجار خنده  .
  • بعدش هم بلند شدیم گرفتیمش اول یه ربع زدیمش بعد هم به نوبت سه تا سه تا و هر گروه به مدت ده دقیقه روش نشستیم و اونم هی قسم میخورد که راست میگه ...
  •  
  • اینو که گفتم شاید کمی باور کردنش براتون سخت باشه که یه آدم بالغ بتونه دروغهایی به این مسخرگی بگه اونم کاملا جدی ، ولی بعدها فهمیدم که بیماری شیدایی (مانیا) میتونه سبب این حالت بشه . بیچاره بعدها هم معتاد شد و دچار بیماری پارانویا شد و به در و دیوار شک داشت و همیشه فکر میکرد تحت تعقیبه و بچه ها هم خیلی اذیتش میکردن مثلا یه بار شهرام خون دماغ میشه و توی همون حین رضا رو میبینه (البته زمانی که دیگه پارانویا شده بود) رضا ازش میپرسه : دماغت چی شده ؟ شهرام هم بهش میگه الان مامورای سی آی ا داشتن شکنجه ام میکردن که جای تو رو بهشون لو بدم ولی من حرف نزدم ، فرار کن تا نگرفتنت . شهرام تعریف میکرد که رضا عین باد میدوید و داد میزد برید کنار از سر راهم برید کنار ... .
  • امیدوارم خوشتون اومده باشه البته یه کوه از این خاطرات از این رضا دارم که شاید توی نوشتن زیاد جالب در نیاد و باید تعریفشون کرد .
  • موفق باشید داش دیوونه .