برید ادامه ی مطلب خاطره ی کوتاهیه ولی زیاد بهم نخندید که روحیه ی حساس و لطیف و قشنگی دارم  قلب


دیروز قرار بود شرکت دوتا خانم رو استخدام کنه و بنده هم قرار

بود مصاحبه نهایی رو باهاشون انجام بدم یکیشون قرار بود

منشی باشه (البته منشی که نه بی سیم چی از اینهایی که

فقط گوشی دستشونه هی زنگ میزنن یا جواب و تلفن میدن)

یکشون هم قرار بود کمک نقشه کش باشه . وبنده هم قرار بود

طبق معمول گند بزنم . صبح تا رفتم برم توی شرکت اول دم در

یه ماشین عجیب و غریب توجهمو جلب کرد یه ماشین آلبالویی

خوشرنگ با شیشه های دودی که یه کم تپل هم بود . واقعا نه

تا حالا اینطور ماشینی دیده بودم نه اینکه علامتش برام آشنا بود

. منم عین خود این خر و خنگها دو تا دستم و گذاشتم رو صورتم

تا نور مزاحمم نشه و بعدشم کلمو چسبوندم به شیشه ببینم 

حد اکثر سرعتش رو زده چند کیلو متر . که یه دفعه دیدم یه

خانومه پشت فرمون اون ماشین داره با وحشت بهم نگاه میکنه .

منم یه دو سه بار اول تند تند عذر خواهی کردم (مثلا تو یه ثانیه

سه بار گفتم ببخشید راستش یه بار هم میخواستم بگم گ*

خوردم) بعد هم با کلی شرمندگی دویدم تو ساختمون شرکت و

از خدا از ته دل خواستم که کلا منو نیست و نابود کنه . وقتی هم

میخواستم برم تو دفتر کار اینقدر دستپاچه بودم که پام گیر کرد

به لبه ی موکت و با مغز رفتم تو در اتاق کارم . یه یک دقیقه بعد

هم دیدم در اتاقم و زدن و تا گفتم بفرمایید دیدم همون خانم

ماشین قشنگه اومد داخل و گفت سلام ... خداییش اونچنان

صدای خشنی داشت که با خودم گفتم اومده بگیره بزنتم . منم

دستپاچه و ضایع اومدم دو باره به غلط کردن بیفتم که به خودم

مسلط شدم  و گفتم بفرمایید . وقتی خانومه خودشو معرفی

کرد و گفت قراره بیسیمچی باشه ، یهو احساس کردم اسهال

گرفتم  کم مونده بود همونجا بر*نم به صندلی مدیریتم . البته کلا

اگه مدیر رو از اون طرف هم بخونید احساس منو بیان میکنه .

احتمالا در حالی که رنگ لبو شده بودم مصاحبه رو تند انجام دادم

و بهشون گفتم از شنبه میتونن مشغول بشن . من نمیدونم این

بچه مایه دار شغل برا چیش بود ؟ اونم منشی ؟ اون خانومه هم

یه طوری باهام حرف میزد و جوابمو میداد که انگار منتظر بود هر

لحظه مامورای تیمارستان بیان منو ببرن و بهش بگن این یارو از

تیمارستان فرار کرده و آقای مدیر رو کشته و خودش نشسته به

جاش . اون کمک نقشه کشه هم یه چند دقیقه بعد اومد و وقتی

مصاحبه اش تموم شد . دیدم هم فامیلی اون بی سیم چی

ملعونه . ازش پرسیدم با ایشون نسبتی دارین گفت بله خواهریم

 فکر کنم اونم تو ماشین بوده من ندیدمش

خددددددددددددددددددداااااااااااااااا... میگم خدایا اگه میخوای

محوم کنی فکر کنم الان وقت مناسبیه ها .

مخلص شما داش دیوونه ی آبرو بر باد .

 گریه