آقا اینم ادامه ی خاطره ی قبلی امیدوارم خوشتون بیاد قلب


منکه زنگ زدم به کیوان دیدم از شانس ما ایشون مشغول دور دور با ممد قشنگ کف تهرانن کیوان که مجرده ولی به ممد قشنگ گفتم ببین اگه آبجیمون (خانمش) جفتمونو اعدام نمیکنه شب بیا دور هم بشینیم ، ممد هم گفت نه من منتظر بودم تو شب بیای خونه ی ما  زنم شام پخته کیوان هم از اون طرف داد میزد آشغال دیگه برا ما آدم شدی بیا خونه ی ما و الا از دفعه بعد که اومدی تهران باید بری زیر برج آزادی بخوابی خلاصه حالیشون کردم که مهمون دارم و قراره شاه دزد وزیر بازی کنیم . (وقتی میگیم شاه دزد وزیر قراره بازی کنیم بچه ها دو ریالیشون می افته که باید با  یک یا چند عدد سوسول تفریحات  سالم داشته باشیم ) خلاصه اون دو تا بزمجه تا خونه ی میتی فاصله ی زیادی نداشتند و نیم ساعت بعد با یه من و نیم خوراکی رسیدن خونه ( ممد هم شامی که خانمش پخته بود رو آورد اونجا دور هم بزنیم) . ممد قشنگ که تا رسیده بود اونجا (ممد برای اولین بار بود که میومد اونجا ولی کیوان نه) هی میگفت بابا پولدارها بابا با کلاسها بابا دونه درشتها چقدر اینجا با کلاسه بعد هم پیله شده بود بره در خونه ی همسایه ی روبرویی رو بزنه و هر کی اومد دم در بهش بگه لطفا به من احترام بذارید چون من پولدارم  که بهش گفتم یابو اگه اینکارو بکنی و اینها بعد برن به خواهرم بگن ، میترا منو از لنگ تو چاه ویل آویزون میکنه . دوباره میگفت خوب باشه میرم دم در هر کی قیافش لوس بود رو میزنم و در میرم . یارو ژیگول هم اینجا بود بد بخت صورتش از این ممد کش اومده بود . کیوان هم که هر پنج دقیقه یه بار دست میکشید رو لباسهای ژیگول و میپرسید این لباسهات گرونن ؟ ژیگول هم میگفت نه بابا اینها لباس کار هستن . کیوان هم میگفت : نه بابا اینها لباس پلو خوری هستن . دو باره پنج دقیقه بعد همون آش و همون کاسه . حدود یک شب بود که دوستهای ژیگول هم رسیدن ، خداییش سه تا ژیگول دیگه که ژیگول خودمون پیششون جزو  اوباش به حساب می اومد . وقتی خودشون رو معرفی کردن یکیشون گفت من پدی ام (پدرام) یکیشون گفت من رهامم یکیشون هم گفت منم کامبیزم تا اسم پدی رو ممد شنید شکمشو گرفت و پهن شد رو زمین و د بخند و هی میگفت پدی ، پدی ، هر هر هر هر پدی . بعدشم گفت اگه تو جوادیه (تقریبا جنوب شهر تهرانه محل زندگی ممد) اسم یکی پدی باشه حتما شوهرش میدن و دو باره یه ربع خندید . خلاصه بعدش کیوان گیر داد به کامبیز که تو چرا تو چشمات سرمه کشیدی ؟ هر چی یارو قسم میخورد که نه به خدا من سرمه نکشیدم کیوان هم نه الا و بلا که تو سرمه کشیدی خلاصه دیگه اسم یارو شد سرمه منم هر یه ربع یه بار ازش میپرسیدم کباب رو بیشتر دوست داری یا حامدو ؟ اونم هی میپرسید حامد کیه ؟ منم میگفتم حامد بابا حامد ؟ خلاصه این سه تا بدبخت با صورت های کش اومده هی نگاه ژیگول میکردن (احتمالا تو دلشون میگفتن مردتیکه اینجا هم جا بود ما رو آوردی ؟) خلاصه بساط شام رو که پهن کردیم و مشغول زدن شدیم ممد شروع کرد به خاطرات جبهه و جنگ تعریف کردن (همش هم در باره ی خون و روده و ... بود) آخرای شام هم یه قابلمه برداشت و الکی عربده کشید و قابلمه رو کوبید تو سر من  و بعدش خودشو زد به غش و رعشه بیچاره اون چهار تا جوری ترسیده بودن و رنگشون پریده بود که به نظر می اومد نورانی شدن . بعدشم کیوان بهشون گفت نترسید ، نترسید این ممد ما موجیه یهو میزنه به سرش بعدشم نشست رو سینه ممد و منم ممد رو گرفتم زیر لگد کیوان هم هر ده ثانیه یه بار رو صورت ممد آروق میزد (یعنی درمانش لگد و آروق بود) تا اینکه ممد الکی گفت : دستون درد نکنه حالم خوب شد . بعدم گرفت نشست خلاصه یه نیم ساعت بعد هم قرار شد شاه دزد وزیر بازی کنیم خلاصه تو دور اول ممد شد حاکم و من شدم جلاد و کیوان دزد و ممد حکم کرد دو تا تو گوشی بزنم تو گوش کیوان . منم اونچنان دو تا کشیده ای زدم تو گوش کیوان که اون چهار تا بلند شدن و گفتن خوب ما دیگه زحمتو کم میکنیم خونه منتظرمونن. حالا ممد هم پیله شد بهشون که نه عمرا بذارم برین تازه داریم با هم آشنا میشیم .بد بختها کم مونده بود گریه بیفتن که دیگه منم بهشون گفتم خوب اگه میخواین برید ، برید . کیوان هم تو همین بحثها رفته بود کفشهاشونو گرفته بود بغل  بهشون میگفت میشه این کفشها رو بدین به من آخه اینها گرونن و خارجین . خلاصه با بد بختی کفش ها رو از کیوان گرفتم و دادم بهشون بعد کیوان دو باره یکی یه کارت ویزیت داد بهشون و بهشون میگفت : ببینید من یتیمم به خانواده بگین اگه دوست داشتن بیان منو هم به فرزندی قبول کنن قول هم میدم کم غذا بخورم اسممو هم بذارم ساسی مانکن . خلاصه وقتی بد بختها موفق شدن برن صدای خنده های ما تا دروازه غار میرفت . و به عنوان جایزه برای خلاقیت کیوان در به کار گیری اسم ساسی مانکن منو ممد گرفتیم خوابوندیمش و جوراباشو کندیم و کردیم تو حلقش . در ضمن میترا آبجی همینجا اعتراف میکنم چون کیوان مقاومت کرد و مجبور شدم بکوبمش زمین پام خورد تو اون گلدون آبی گندهه و شکوندمش  امید وارم فقط با یه لبخند خواهرانه بگی فدا سرت داداش خوبم .

 

موفق باشید

داش دیوونه . قلب