آموزیده شوید

 

کشتی مردی در یک طوفان عظیم غرق شد اما این مرد به طرز معجزه آسایی نجات یافت و توانست خود را به جزیره ای برساند.

این مرد با هزاران زحمت برای خود یک کلبه ساخت ...

روزی برای تهیه آب به جنگل رفته بود وقتی به کلبه برگشت در کمال ناباوری دید که کلبه در حال سوختن است.

به بخت بد خود لعنت فرستاد و بعد شروع به گله کردن از خدا کرد که : خدایا تو مرا در این جزیره زندانی کرده ای و حالا که من با این بدبختی توانسته ام این کلبه را برای خودم درست کنم باید اینگونه بسوزد!!!

مرد با همین افکار به خواب عمیقی فرو رفت .... .

صبح روز بعد با صدای بوق یک کشتی از خواب پرید. او نجات یافته بود!

در حینی که روی کشتی بود از ناخدا پرسید چگونه فهمیدید که من در این جزیره هستم؟

ناخدا پاسخ داد :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مدرسان شریف!

 

 بی مزه  هم خودتی شیطانقلب

 

/ 17 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کیمیا

[نیشخند]خخخخخخخخخخخخخخخخ...باحال بود

سمیه

کلا منتظر بی مزه بودنه آخر داستانات هستم[قهقهه]

Tara

[عصبانی]

سرمه

چ ناخدای تحصیل کرده ای بوده.[قهقهه]

محمد تربیت

مدرسان شریف

نسیم

بی مزه[قهقهه][نیشخند]

بنده سرراهي

اين مدرسان بي شرف تو جزيره هم دست از سر آدم برنميدارن!![کلافه]